خرید بک لینک
زمانی به زبان گلها سخن میگفتمزمانی هر کلمهای را که کرم ابریشم میگفت، میفهمیدمزمانی در خفا به وراجیهای سارها میخندیدمو در رختخوابم با مکسی گپ میزدم زمانی به تمام سوالهای جیرجیرکها گوش میدادمو به تمام آنها جواب میدادمو با گریهی هر دانهی برفِ در حال مرگ که فرو میافتاد همدردی میکردم زمانی به زبان گلها سخن میگفتمچه شد که اینها همه از یادم رفت؟ سروش رضایی این اثر زیبای شل سیلوراستاین رو در قالب کلیپ الهامبخشی در آورده که میتونید از اینجا دانلود کنید.

برچسب: دانلود انیمیشن زبان فراموش شده از سروش رضایی, نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 19:15

دن اریلی، استاد Behavioral Economy دانشگاه MITست. در توصیف این حوزه خودش میگوید قوانین سنتی اقتصاد بر اساس قوانینی پایهای بنا شدهاند که یک جامعهی انسانی واقعی را نمیبیند. برای مثال تناسب یا همسویی عرضه و تقاضا از مفاهیمیست که شاید خیلی از ماها شنیدهباشیم و بسیاری آن را از موارد پایهای اقتصاد و بازاریابی میدانند اما در بسیاری از موارد میبینیم اتفاقاتی کاملاً متفاوت رخ میدهد (و به قول یکی از فعالان این حوزه، صنایع high tech اصلاً بیشتر بازارسازی میکنند تا بازاریابی). حوزهی اقتصاد رفتاری بر جنبههای انسانی اقتصاد تکیه میکند و معتقد است انسانهایی که بازار و صنعت را میسازند بخردترین موجودات نیستند بلکه در بسیاری از موارد با خطاهای شناختی بسیار زیادی دست و پنجه نرم میکنند. اریلی که یکی از پرخوانندهترین ستونهای والاستریت ژورنال را مینویسد در این کتاب با نگاهی علمی به خطاهای شناختی انسانها میپردازد و در مواردی برای غلبه بر آن راه حل ارائه میکند. بعد از آنکه در مقدمهی کتاب، او به خطاهای فکری پرستاران باتجربهاش در بیمارستان اشاره میکند که چگونه فکر میکردند برای

برچسب: تبدیل پاورپوینت به شکل قابل ویرایش,قابلمه به شکل میوه, نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 19:15

آسانترین کار، عکسالعمل نشاندادن است.دومین کار آسان، پاسخدادن است.اما سختترین کار، شروعکردن است.

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 19:15

علم برای من همواره یکی از جذابترین مسائل بوده. این که بتونم دنیای اطرافم رو بهتر مدل کنم و بفهمم و همچنین بتونم مهندسی کنم، احساس دوستداشتنیای داره. اونچنان فرقی نمیکنه تسلط به دانش فیزیک و شیمی و مشتقاتش باشه و مهندسی، مهندسی مواد و ساختارهای الکترونیکی و مکانیکی بشه، یا تسلط به دانش بیولوژی و مهندسی بدن انسان (اسمش رو بذارید پزشکی)، یا تسلط بر علوم انسانی باشه و مهندسی، با هدف طراحی فعالیتهای انسانی مؤثر. به هر حال چیزی که تو این فضا برای من خیلی لذت بخشه، زاییدهشدن علوم مختلف از هم دیگه با تغییر میدان دیده. این که چطور از بالا نگاهکردن به فیزیک چیزی رو تولید میکنه که بهش میگیم شیمی و از بالا نگاهکردن به شیمی زیستشناسی رو پدید میاره. چطور قوانین خرد تو مقیاسهای مختلف قوانین مختلفو به وجود میارن و مثلاً ما بدون توجه به جزئیات قوانین نیروهای الکترومغناطیس، قوانین شیمی رو بررسی میکنیم در حالی که درونمایهی بخش اعظمش همون نیروها اند. و این که چطور این قوانین به ظاهر خشک و بیروح میتونن موجودات هوشمندی رو به وجود بیارن. اواخر دبیرستان که بودم شروعکردم به نوشتن کتاب "جهان م

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 19:15

پیشنوشت: این رو چند وقت پیش توی اینستاگرام نوشتم؛ گفتم اینجا هم بذارم... *** امروز با یکی از دوستان راجع به "شخصیت" صحبت میکردیم و یادی کردم از یکی از استادای عزیزم که میگفت "من شخصیتمو اینقدر بالا تعریف میکنم که شماها حتی دستتون بهش نرسه چه برسه به این که بخواید بهش توهین کنید! و 'هدف زندگی' رو اینقدر پایین تعریف نمیکنم که بودن یا نبودن یه آدم، مشغولبودن یا نبودن به یه شغل، یا رخدادن یا ندادن یه اتفاق بتونه زیر و روش کنه!"و یاد این آرزوم افتادم که ای کاش یه روز هر کی خواست صدام بزنه، فارغ از این که استاده یا شاگرد یا همکلاسی یا همکار، فارغ از ملیت و قومیت و جنسیت و طبقهی اجتماعی (؟) و شغل و تحصیلات فقط "متین" صدام بزنه. بدون هیچ پسوند و پیشوندی.که تمام این پسوندها و پیشوندها فقط گوشهای از زندگیَن. چه خسروی، چه دکتر، چه استاد، چه دانشجو و چه حتی آقای!تحصیلات، مطالعهها، شغل، فعالیتها و داشتهها همه اجزائی از زندگی اند و زشته یکیش بشه نماد زندگی و شخصیت آدم و بشه پسوند و پیشوند اسمش!کسی چه میدونه بعد این مقطع تحصیلیمون شیرفروش میشیم یا مشغول به کار تو همین رشته میشیم یا می

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 19:15

عزیز من! از این که میبینی با این همه مسأله برای سخت و جانگزا اندیشیدن، هنوز و باز، همچون کودکان سیر، غشغشه میزنم، بالا میپرم، ماشینهای کوکی را کف اتاق می سُرانم، با بادکنک بادآلویی که در گوشهای افتاده بازی میکنم و به دنبال حرکتهای سادهلوحانه و ولگردانهاش، ولگردانه و سادهلوحانه میروم تا باز آن را از خویش برانم، و ناگهان به سرم میزند که بالارفتن از دیوار صافِ صاف را تجربه کنم -گر چه هزاران بار تجربه کردهام- و با سرک کشیدنهای پیوسته و عیارانه به آشپزخانه، دلگیهای دائمیام را نشان میدهم، و نمک را هم قدری نمک میزنم تا قدری شورتر شود و خوشمزهتر، مرا سرزنش مکن، و مگو که ای پنجاه ساله مرد! پس وقار پنجاه سالگیات کو؟نه...همیشه گفتهام و باز میگویم. عزیز من، کودکیها را به هیچ دلیل و بهانه ، رها مکن، که ورشکست ابدی خواهی شد...آه که در کودکی، چه بی خیالیِ بیمه کنندهای هست، و چه نترسیدنی از فردا... بانوی من!مگر چه عیب دارد که انسان، حتی در هشتادسالگی هم الک دولک بازی کند، و گرگم به هوا، و قایم باشک، و اَکَردوکِر، و تاق یا جفت، و "نان بیار کباب ببر" و "اتل متل" و...؟جداً مگر

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 19:15

میان خاک سر از آسمان در آوردیمچقدر قمری بیآشیان در آوردیم وجب وجب تن این خاک مرده را کندیمچقدر خاطرهی نیمهجان در آوردیم چقدر چفیه و پوتین و مهر و انگشترچقدر آینه و شمعدان در آوردیم لبان سوختهات را شبانه از دل خاکدرست موسم خرماپزان در آوردیم به زیر خاک به خاکستری رضا بودیمعجیب بود که آتشفشان در آوردیم به حیرتیم که ای خاک پیر با برکتچقدر از دل سنگت جوان در آوردیم چقدر خیره به دنبال ارغوان گشتیمزخاک تیره ولی استخوان در آوردیم شما حماسه سرودید و ما به نام شمافقط ترانه سرودیم - نان در آوردیم - برای این که بگوییم با شما بودیمچقدر از خودمان داستان در آوردیم به بازیاش نگرفتند و ما چه بازیهابرای این سر بیخانمان در آوردیم و آبهای جهان تا از آسیاب افتادقلمبهدست شدیم و زبان در آوردیم از سعید بیابانکی

برچسب: و آبهای جهان تا از آسیاب افتاد, نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 19:15

یکی از دوستانم میگفت متین تو مخاطبت رو دیوانه میکنی تا اصل حرفو بهش بگی... صدتا مثال و توضیح و پیشنوشت میاری تا وسط متنت بالاخره حرفت رو بزنی. خب اینجا با عنوان متنم حرف اصلیم رو لو دادم. آخرین متنی که اینجا نوشتم مربوط به ۱۶ آذر میشه. روزی که معمولاً به دانشجوها ارج و قرب میذارن و البته دانشجوها هم برای خودشون تبریکا و جشنهای مختلفی میگیرن و شاید اوج حضور فعال دانشجوها تو دانشگاه باشه. امسال نکتهی جالبی توجهم رو جلب کرد: تم اصلی ۱۶ آذر امسال سرگرمیهای سیاسی بود. از هر ۱۰ تا مراسمی که دیدم یا دوستام فرستادن، ۸ یا ۹ تاش، فارغ از این که مراسم تو دانشگاه علومپزشکیه یا فنی یا علوم سیاسی، «فقط» مربوط به دعواهای سیاسی میشد. لفظ «بحث سیاسی» رو از عمد استفاده نمیکنم چون صرفاً یه سری دعواهای خالهزنکی/داییمَردَکی هستن که یه عده مطرح میکنن و آخر سر هیچکدوم از عبارتهای گفتهشده هم هیچ ارزشافزودهای ایجاد نمیکنن! خیلی راجع به حاشیه و پوسته نوشتم (به عنوان نمونه میتونید مطلب قالبهای تحمیلی و اعترافنامه رو بخونید!). تو فضای دانشجویی اما این مسئله هم پررنگتره هم بسیار آسیبزا تر.

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 19:14

خانهام آتش گرفتهست، آتشی جانسوز هر طرف میسوزد این آتش پردهها و فرشها را، تارشان با پود من به هر سو میدوم گریان در لهیب آتش پر دود وز میان خندههایم تلخ و خروش گریهام ناشاد از درون خستهٔ سوزان میکنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد خانهام آتش گرفتهست، آتشی بیرحم همچنان میسوزد این آتش نقشهایی را که من بستم به خون دل بر سر و چشم در و دیوار در شب رسوای بیساحل وای بر من، سوزد و سوزد غنچههایی را که پروردم به دشواری در دهان گود گلدانها روزهای سخت بیماری از فراز بامهاشان، شاد دشمنانم موذیانه خندههای فتحشان بر لب بر من آتش به جان ناظر در پناه این مشبک شب من به هر سو میدوم گریان ازین بیداد میکنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد وای بر من، همچنان میسوزد این آتش آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان و آنچه دارد منظر و ایوان من به دستان پر از تاول این طرف را میکنم خاموش وز لهیب آن روم از هوش ز آن دگر سو شعله برخیزد، به گردش دود تا سحرگاهان، که میداند که بود من شود نابود خفتهاند این مهربان همسایگانم شاد در بستر صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر وای، آیا هیچ سر بر میکنند از خواب مهربان همسایگا

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 19:14

این عکس رو امروز تو اینستاگرام دیدم: مهم نیست چقدر هوش یا انرژی صرف کنی؛ بعضی چیزها فقط زمان میخواهند شما نمیتوانید با باردار کردن ۹ خانم، ظرف یک ماه بچهدار شوید! به شخصه قید "کمکم" رو جزء کلمات مقدس میدونم. خیلی اتفاقات هست که زمان میخوان. و این قدر به نتایج سریع و خروجیهای کوتاهمدت عادت کردهایم که اگه چیزی ظرف یکی دو هفته نتیجه نداد احساس میکنیم کار شکستخوردهست یا اون اتفاق بینتیجهست. و از طرف دیگه هم گاهی یک کاری ۵ سال طول میکشه: یک نفر اون ۵ سال رو صرف اون کار میکنه میکنه و یک نفر دیگه تمام اون ۵ سال رو دنبال راه میانبر میگرده. آخر یکی به نتیجه رسیده و یکی دیگه هزار میانبر بینتیجه رو تست کرده. به قول یکی از اساتیدم: موفقیت و هوشمندی این نیست که ۲۴ ساعت تمام انرژی رو روی همه چیز بذاریم؛ هوشمندی اینه که بدونیم کِی، چقدر، کجا و به چه شکلی انرژی رو صرف چی کنیم.

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: يکشنبه 28 آذر 1395 ساعت: 19:14

صفحه بندی